اول از همه : خدایا شکرت....
دوم از همه: از همه همکارا و دوستای وبلاگ نویسم خیلی خیلی ممنونم بابت نظرهای تسلی بخششون...
و سوم از همه: زندگی ادامه داره... برکت زندگیم کم شده ولی زندگی ادامه داره....
$$$$$$$$$$$$
چندثانیه مونده در شعبه رو ببندیم مشتری از لای در میپره تو شعبه و مستقیم سر باجه من برای افتتاح حساب ارزی....
جون مادرت ولمون کن... من صبح خواب موندم صبونه نخوردم.... مثل اغلب اوقات ناهار هم نخوردم.... کمی سرما خوردگی هم بهش اضافه کن و کلا بی خیال افتتاح حساب شو....
مشتری:
(یعنی عمراَ)
با صبر و حوصله تمام، اول تعریف مشتری کردم... شش هزاردلارشو چک کردم... تمامش رو کپی گرفتم....حساب کوتاه مدت و بعد بلند مدتش رو باز کردم.... حالا می پرسند ببخشید سودش چقدر میشه؟
با ماشین حساب شروع می کنم به حساب کردن
متصدی جوان: 1019دلار
مشتری:
متصدی جوان:
مشتری: خانم اشتباهی نشده؟
دوباره حساب می کنم...
متصدی جوان: منم فکر می کنم اشتباه شده ولی ظاهرا همینه...
مشتری سریع موبایلش رو در میاره زنگ به خانم که کجای کاری اون هزار و پانصدتایی رو هم که تو خونه داریم بیار که حسابی به ضررمون شده تا الان
من:


هی با خودم دارم دو دوتا چهارتا می کنم می بینم نمیشه که.... از طرفی ظاهرا درست هم حساب می کنم...
ییهو فهمیدم بعله درصدش رو نزدم....
متصدی جوان:ببخشید میشه 10 دلار و 19 سنت

مشتری:
$$$$$$$$$$$$$$$$$
) من دیدم واقعا مشتری از نظر روحی و البته ذهنی مشکل داره در کمال نامردی پاسش دادم به رئیس شعبه










همگی تا اینجای کار خیلی خیلی خسته نباشید







