درباره نویسنده
متصدی جوان
اینجا محلی است برای نوشتن خاطرات شیرین و تلخ من به عنوان یک متصدی بانک. تنها خواهشی که دارم اینه که شما هم هر اتفاق شیرین یا تلخی که در هر بانکی تجربه کردین برام بنویسید.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
دوستان من
  • پشت باجه
  • خاطرات بانک ملی
  • دنیای کارمندی
  • تلنگری از جنس اسکناس
  • دلتنگی های پشت باجه
  • متصدی ناراضی
  • کارمند بانک ملی ایران
  • دنج ترین نقطه دنیا
  • همکار در بانک رفاه
  • مدیریت فناوری اطلاعات و همکار
  • خاطرات کارمند تازه استخدامی
  • دست نوشته های یک حسین
  • بانکدار فردا
  • الطاف خداوندي
  • وامستان
  • دنیای آزاد- همکار بانک ملی
  • روزنوشته های یک همکار
  • هنوز به خود نرسیده ام
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



متصدی جوان
توکل + تلاش = زندگی
بی حوصلگی چند وقته...
نویسنده: متصدی جوان - پنجشنبه ۱۳٩۱/٢/٢۸

اول از همه : خدایا شکرت....

دوم از همه: از همه همکارا و دوستای وبلاگ نویسم خیلی خیلی ممنونم بابت نظرهای تسلی بخششون...

و سوم از همه: زندگی ادامه داره... برکت زندگیم کم شده ولی زندگی ادامه داره....

$$$$$$$$$$$$

چندثانیه مونده در شعبه رو ببندیم مشتری از لای در میپره تو شعبه و مستقیم سر باجه من برای افتتاح حساب ارزی....

جون مادرت ولمون کن... من صبح خواب موندم صبونه نخوردم.... مثل اغلب اوقات ناهار هم نخوردم.... کمی سرما خوردگی هم بهش اضافه کن و کلا بی خیال افتتاح حساب شو....

مشتری:خنثی (یعنی عمراَ)

با صبر و حوصله تمام، اول تعریف مشتری کردم... شش هزاردلارشو چک کردم... تمامش رو کپی گرفتم....حساب کوتاه مدت و بعد بلند مدتش رو باز کردم.... حالا می پرسند ببخشید سودش چقدر میشه؟آخ با ماشین حساب شروع می کنم به حساب کردن

متصدی جوان: 1019دلار

مشتری:تعجب

متصدی جوان:سوال

مشتری: خانم اشتباهی نشده؟

دوباره حساب می کنم...

متصدی جوان: منم فکر می کنم اشتباه شده ولی ظاهرا همینه...

مشتری سریع موبایلش رو در میاره زنگ به خانم که کجای کاری اون هزار و پانصدتایی رو هم که تو خونه داریم بیار که حسابی به ضررمون شده تا الان

من:هیپنوتیزمسوالتعجب

هی با خودم دارم دو دوتا چهارتا می کنم می بینم نمیشه که.... از طرفی ظاهرا درست هم حساب می کنم...

ییهو فهمیدم بعله درصدش رو نزدم....

متصدی جوان:ببخشید میشه 10 دلار و 19 سنتخجالتنیشخند

مشتری:عصبانی

$$$$$$$$$$$$$$$$$

نظرات ()



...
نویسنده: متصدی جوان - دوشنبه ۱۳٩۱/٢/۱۸

امشب تلخ ترین و فردا غمبارترین روز زندگیم است...

چرا که

جسم پدربزرگ مهربانم را به خاک...

یادش را به دل سوخته...

و روح بزرگش را به خدا می سپارم...

.

.

.

خداحافظ بابابزرگ نازنینم....

نظرات ()



یک ستادی در شعبه...
نویسنده: متصدی جوان - جمعه ۱۳٩۱/٢/۸

یکی از بچه ها و همکارای واقعا عزیز و کار راه انداز ستاد دیروز اومده بود شعبه...

(توضیح: این همکار عزیز مثل آچار فرانسه است هر مشکلی و سوالی و.. باشه بلافاصله باهاش تماس می گیریم... البته بماند که هر بار که صحبت می کنیم کلی واسه هم کری می خونیم... اون از سختی کار خودش تو ستاد میگه و از اینکه ما توشعبه که کاری نداریم و البته منم که کم نمی یارم .... عمراً..)نیشخند

خلاصه اومد و رفت پیش رئیس عزیز نشست...

تو این فاصله یه مشتری جیغ جیغ کنان (باور کنید از ته گلو جیغ میزد) وارد شعبه شد و .... بماند(حوصله گفتن علت جیغ جیغ کردنش رو هم ندارم)آخ

این جور مواقع همکارای عزیز هم مشتری رو میفرستن سر باجه من (بماند چراکلافه) من دیدم واقعا مشتری از نظر روحی و البته ذهنی مشکل داره در کمال نامردی پاسش دادم به رئیس شعبهنیشخند...و خلاصه.... یه دو ساعتی همکارا با صدای جیغ گوش نواز ایشون کار می کردند...

مهم اینه که در نهایت همکار گرامی ستاد اومد سر باجم با چشم های گرد شده: متصدی جوان خخسسته نباشی...هیپنوتیزم من اعلام می کنم واقعا کارتون سخته....تعجب

و این گونه بود که ما پیروز شدیم...عینکگاوچراناز خود راضی

نظرات ()



آتیش و دودش در بانک...
نویسنده: متصدی جوان - جمعه ۱۳٩۱/٢/۱

تو این جریان اخیر کارتها کاری ندارم که چرا و چطور اتفاق افتاده و درست و غلطش و...

مهمش این بود که این وسط دودش به چشم ما بانکی ها رفت و کارمون صد برابر شد...

تازه شعبه بعد از اون شلوغی آخر سال داشت کمی آروم میشد و بچه ها داشتن با هم کنار میومدند که حالا کم کم برن مرخصی و... که این جوری شد...

توی این جریان هم عملکرد مردم چند دسته است:

1. خیلی راحت میان و از طریق خود پرداز رمزشون رو عوض می کنند...

2. رمزشون رو عوض می کنند و یادشون میره و میان شعبه و یه رمز جدید می گیرن...

3. میان از طریق خودپرداز عوض کنند و بلد نیستند و یکی از همکارا رو صدا می کنند که بره براشون رمزشون رو عوض کنه...

4. یه عده اصلا بلد نیستند رمز عوض کنند و میان تو شعبه و می گن رمزمون رو گم کردیم و اصلا یه رمز جدید بده (حالا بماند که رمز گم کردن هم خودش جالبه؟!؟!؟)

5. یه عده از روی کم اطلاعی یا نگرانی ویا هر چیز دیگه کلا میان میگن کارتمون رو گم کردیم و یه کارت جدید میگیرن...

6. یه عده که بیشتر افراد مسن‌تر هستند کلا میان میگن کارتمون رو بسوزون و یا صادقانه می گن نگرانیم یا میگن لازم نداریم یا میگن گم کردیم و دیگه هم نمی خوایم...

7. یه عده هم که بیکارن میان تو بانکا می چرخند و فقط این سوال رو می پرسند:

بانک شما هم هک شده؟

8. یه عده هم که میان تو شعبه داد و بیداد که دستگاه خودپرداز شما تو فلان فروشگاه کارت منو خراب کرده...

ولش کن...

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

نظرات ()



ذهن درگیر من
نویسنده: متصدی جوان - چهارشنبه ۱۳٩۱/۱/٢۳

ذهنم مشغوله...

سردرگمم...

درگیری ذهنیم بابت مشتریه که:

جلوم نشست و از شرمندگی تلاشی که برای کلاه برداری از بانک کرده بود گریه کرد....

جلوم نشست و بخاطر شاید چند هزار تومن سود بیشتر التماس می کرد....

جلوم نشست و بخاطر جریانی که اصلا تقصیر من نبود منو تحقیر کرد...

جلوم نشست و با طلب کاری، حق یکی دیگه رو ضایع کرد...

جلوم نشست و به خاطر عصبانیت از یه سازمان دیگه به بانک من توهین کرد ...

و....

ذهنم چند وقته درگیره....

$$$$$$$$$$$$$$$$$$

نظرات ()



و اما امروز...
نویسنده: متصدی جوان - چهارشنبه ۱۳٩۱/۱/۱٦

و این است احوال پرسی رئیس عزیز و اوج صمیمی شدن ایشون وقتی که من از صبح اخلاقم مگسی بود...

- متصدی جوان خوبی؟ابرو

- ممنون.

- نه!؟! خوبی؟!؟ابرو

- مرسی، چطور مگه؟سوال

- آخه امروز شاد نیستی. 

-ابله

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

خودپرداز به علت تاخیر در برداشت پول یکی از مشتریان عزیز پولشون رو ضبط کرده:

مشتری عزیز هم با نگرانی وارد شعبه شد:

- خانم خودپردازتون پول منو خورد!؟!؟!(1)

- برمی گرده, اگه تا 3 روز دیگه برنگشت مراجعه بفرمایید شعبه...

- یعنی چی خانم!؟! خب درشو باز کنید بردارید...

- نمیشه که...تعجب

- یعنی چی که نمیشه پول من الان اون توئه، پول منو نمی تونید بخورید...عصبانی

(صدای خودپرداز اومد که داشت پول میشمرد و می داد به نفر بعدی)

همون مشتری عزیز: خانم داره پول منو میده به یکی دیگه...تعجب

-آخ آقای محترم پول شما رفت تو یه کاست دیگه،‌ نگران نباشید (خب چی بگم دیگه؟!؟)

مشتری با عصانیت از در شعبه رفت بیرون.....

(1) من که شخصا پیر شدم تا یاد بدم که: خودپرداز چیزی را نمی خورد بلکه دستگاهی است که اشیایی مانند کارت و پول را ضبط می کند.

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

این چند وقته کلی سوژه و البته سوتی ارزی داشتم ولی هرچی بگم کل بانکم و حتی خودم لو میرم...چشمک

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

نظرات ()



سال جدید
نویسنده: متصدی جوان - پنجشنبه ۱۳٩۱/۱/۳

1391

سال جدید رو به:

1. همه همکارا (تو هر بانکی) 

2. به همه مشتریای خوب بانک که توی سال گذشته هیچ کدوم از همکارا رو اذیت نکردن

3. خانواده خودم و بقیه همکارا که تو کل سال گذشته و بخصوص یه ماه آخر سال کلی از نظر روحی و فکر و... کمک کردند

خیلی خیلی تبریک میگمقلب

انشاالله سال 91 برای:خیال باطل

1. همکارا: سالی بدون کسری و فزونی و پر از تشویق و ترفیع باشه.عینک

2. مشتریا: سالی پر از خدمات بانکی متفاوت و افزایش سود های بانکی.مژه

3. خانواده: سالی با صبوری و کمک بیشترشون...فرشته

نظرات ()



21 اسفند 90
نویسنده: متصدی جوان - دوشنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

این رو می نویسم که هیچ وقت 21اسفند 90 یادم نره...

یادم نره که بخاطره حجم زیاد کاری...

همکارایی که فقط و فقط به فکر راحتی خودشون هستند...

رئیسی که فقط به فکر پیشرفت کاری و مالی خودش به هر قیمتیه...

نیروی خدماتی که فقط به این فکر می کنه و توی طول روز غر غر میکنه که زودتر بره خونه...

امروز :

1. تا مرز توبیخ شدن از یکی از مدیران ارشد بانک رفتم...

2. به امتحان کلاس زبانم نرسیدم و عملا زحمات دو ماه به هدر رفت...

 

 

پ ن:... سکوت.....

نظرات ()



بعد از مدتی...
نویسنده: متصدی جوان - پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٢/٤

هفته های سختیه قطعا برای همه همکارای بانکی و از جمله همکارای من تو شعبه...

پس:

                    لبخندهمگی تا اینجای کار خیلی خیلی خسته نباشیدلبخند

 

"با توجه به اینکه کاربر ارشدمون رفته هنوز هیچ جایگزینی نفرستادن..."گریه

$$$$$$$$$$$$$

مشتری کلی دو هزاری رو ریخته رو باجم : خانم بیا... بیا این پولای آشغالی رو بگیر چک پول بده... حالم بهم خورد از این پولا...

من:تعجب چشم...

$$$$$$$$$$$$$

بعد از حدود همون 90 سال که تو ایران چیزی به اسم بانک اومده 2 تا نکته اساسی رو نتونستیم فرهنگ سازی کنیم بقیه اش بماند...عصبانی

1. وقتی میای بانک کارت شناسایی همراهت باشه...ابله

2. وقتی شماره گرفتی یعنی منتظر بشین تا صدات کنند نه اینکه دور خیز کنی تا یه صندلی خالی شد بپری روش بشینی... شاید مشتری قبلی کارش تموم نشده باشه... شاید اون کاربر بی چاره، سیستمش هنگ کرده باشه... شاید هم یه متصدی جوانی باشه که کلی کارای ارزیش مونده و مشتری قبلی هم ارزی بودهکلافه و البته روی این رو هم نداره که بگه بفرمایید بشینید تا صداتون کنند..ناراحت

(قسمت جالبش اینکه بعضی وقتا التماس می کنند: خانم ترو خدا این رو واریز کن بعد من میریآخ )

$$$$$$$$$$$$$$$$$

تو شعبه شایعه شده امسال شیفتیمنگران

$$$$$$$$$$$$$$$$$

دیگه خسته ام بقیه اش باشه بعداَ

نظرات ()



همکار گرامی برای دریافت رمز نظر بذار
نویسنده: متصدی جوان - جمعه ۱۳٩٠/۱۱/٢۱

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



سوئیفت
نویسنده: متصدی جوان - دوشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٧

خب... به سلامتی سیستم سوئیفت شعبه هم تقریبا راه اندازی شدآخ

و متصدی جوان را شما در طول روز  به این شکل فقط و فقط می بینید:

تعجباسترسوقت تمامگریه

به اطلاع می رسونم دیگه از این به بعد کسری ها و فزونی ها بین المللی میشه...تعجب

فکر کن...

نه ... جانه من فقط فکر کن...استرس

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

روزهای آخر ساله و توان و انرژی من یکی که داره به آخر میرسه...

شعبه شلوغ...

همه مشتری ها در حال عجله کردن...

اوضاعی شده شعبه..

تو این اوضاع سیستم گرمایشی شعبه هم خراب...آخ

$$$$$$$$$$$$

دو سه تا کار نکرده مهم هم همین طوری داره تو مغزم بالا پایین میره... خدا تا صبح رو بخیر بگذرونه...

$$$$$$$$$$$$

نظرات ()



روز جالب با مشتری های جالب
نویسنده: متصدی جوان - چهارشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٢

مشتری کلی پول اورده ریخته رو باجمناراحت شروع کردم به شمردن:

مشتری: خانم همین الان از بانک گرفتم

من:...

مشتری: خانم شما بانکی ها به خودتون هم اعتماد ندارید؟

من: چرا ولی شاید اون متصدی اشتباه کرده باشه خود من هم بارها پیش اومده به مشتری کم و زیاد دادم...

مشتری: منتظر

روم نشد بگم به همکارم اعتماد دارم به شما که پول رو تا اینجا اوردی اعتماد ندارم...آخ

$$$$$$$$$$$

مشتری فیش رو پر کرد و داد بهم:

مشتری: خانم ببین شماره حساب برای همین خانومه

من بعد از وارد کردن شماره حساب و اومدن اسم مشتری: بله برای خودشونه...

مشتری: اگه برای خودشه اسم پدرش چیه

من:تعجب اسم پدرش ...

مشتری: متولد سال 42 دیگه

من: کلافهبله

$$$$$$$$$$$$$

مشتری:این چک رو بریزید به حسابم...

من: کارت شناسایی لطفا...

مشتری (با عصبانیت): خانم این درخواست شما توهین به منه....عصبانی

من:تعجب

$$$$$$$$$$$$

 

نظرات ()



خسته ولی سرحال
نویسنده: متصدی جوان - یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٩

امروز کلاس زبانم شروع شد...

خیلی جالبه، ته دلم اونقدر ذوق داشتم که خودم باورم نمی شد...

کلاسه خوبیه و از همه مهمتر اینکه استادمون خیلی با سواد و فعاله...

خدا کنه تا اخرش خوب باشه

$$$$$$$$$$

رئیسمون مریض شده و چند روزه نمی یاد و خداییش آرامش خاصی بر شعبه حکم فرماستنیشخند

اعتماد به نفسم هم در مورد مسائل ارزی داره کم کم بالاتر میره و این خودش تو رفتارم با مشتریا خیلی تاثیر گذار شدهاز خود راضی

$$$$$$$$$

مشتری زنگ زده شعبه، پشت تلفن دعوا که چرا نرخ سپرده های ارزی تون انقدره...تعجب

می گم خب من چی کار کنم؟تعجب

داد و بیدا که: نه! شما ها اصلا نمی فهمید و...عصبانی

بخدا ما کاره ای نیستیم...هیپنوتیزم

$$$$$$$$$

دارم واسه عید به یه تغییر اساسی یا شاید کوبیدن دوباره ساختن وبلاگم فکر می کنم...

ببینم چی میشه، بیشتر دنبال فرصتشم...

$$$$$$$$$

نظرات ()



اولین اعتبار
نویسنده: متصدی جوان - شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱

امروز به نوعی رسما کار ATM رو از من گرفتنهورا

من از روز اول یعنی دقیقا 5ماه پیش گفته بودم بابا خودپرداز کار مردونست ولی کاربر ارشد مدام مثال می اورد که تو شعبه فلان خانم داره انجام میده و رئیسمون هم گفت اشکال نداره یادبگیری ضرر نداره... ما هم به رگ غیرتمون بر خورد و قبول کردیم...ابرو

حالا امروز رئیس عزیزمون گفت که کارهات سنگین شده و خودپرداز فقط وقتت رو میگیره و بهتره بدیم بچه های دیگه... قلب

2 تا خودپردازه هستند که خیلی تراکنش هاشون زیاده و تقریبا من یه روز یا دو روز درمیون مشغول پولگذاری بودم و این سلب مسئولیت واقعا عالی بود (حق الزحمه هم نوش جون بقیه بچه ها)خنثی

و نکته جالب اینکه یکی از همکارای خانم مسئول یکی و یکی از همکارای آقا مسئول یکی دیگه... هردوشون هم در مورد خودپرداز تقریبا صفر هستند و کار آموزششون با بنده استتعجب 

حرف خوبی میزنه که:     مرا به خیر تو امید نیست شر مرسانکلافه

$$$$$$$$$$

امروز اولین اعتبار اسنادی رو گشایش کردم...تشویق

چه روز سخت ولی شیرینی بود...چشمک

من استرس داشتم و کارای اعتبار اسنادی رو انجام میدادم و روی میزم جای سوزن انداختن نبود و شعبه هم از مشتری در حد انفجار بود (داشتیم کم کم تصمیم می گرفتیم دستگاه نوبت دهی رو سر کوچه بذاریم تا از همون سر کوچه همه نوبت بگیرنتعجب قبلا که شعبه یه دفعه شلوغ میشد می گفتیم باز یه اتوبوس یا مینی بوس جلوی شعبه وایستاد ولی خدایی امروز گمونم ایستگاه مترو بودتعجب) خلاصه... تو این لحظات کاربر ارشد نا محترم هم مثل تمام مواقع که میبینه سر من شلوغه شروع کرد به فرستادن مشتری.شیطان 

مشتری: خودپرداز... کاربر ارشد: متصدی جوان!! عصبانی

مشتری: کارت... کاربر ارشد: متصدی جوان!!!عصبانی

مشتری: ارز.... کاربر ارشد: متصدی جوان!!عصبانی

مشتری: سلام... کاربر ارشد: متصدی جوان!!!عصبانی

مشتری: دیوار... کاربر ارشد: متصدی جوان!!عصبانی

ایشون فقط وظیفه دارند مشتری های شخصی خودشون رو ساپورت کنند... همین... بقیه همکارا بمیرن هم ایشون باید نهار و چایی و خوش و بشش رو انجام بده...عصبانی

آخرش هم یه دعوای سطحی با هم کردیم...عصبانیعصبانی

$$$$$$$$

تو این دعوا ها دیدی دو نفر دعوا می کنند بیشترین کتک رو اونی می خوره که اومده اون دوتا رو جدا کنهناراحت

حالا وضعیت من هم تو محیط مجازی بین بچه های بانک ملی  و ملت داره اینجوری می شهآخ

نظرات ()



بانک و خونه...
نویسنده: متصدی جوان - چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢۸

کار من به عنوان یک متصدی امور بانکی تو خونه:

قسمت امضا و الله دقیقا سی برگ چک رو  پاره کردم...هیپنوتیزم

اصل جریان:

پدر محترم سری به کشوی اسنادشون زدند و در این گنجینه 30 برگ چک در سالهای مختلف و بانک های مختلف پیدا شد که به هر دلیل خرج نشده بود و من به عنوان یک بانکی مسئول معدوم کردنشون شدم...آخ

چک های بانک های مختلف برای سالهای مختلف، گنجینه ای است در حد خودش ... چک های بانک ملی و ملت و سپه و...

قدیمی ترینشون ماله بانک سپه دسال 1375 و یه نکته خیلی جالب: پشت جلد دسته چک نوشته:

"کارت عابر بانک سپه (‌ِATM) وسیله ای مطمئن در تمام ساعات شبانه روز برای دریافت و پرداخت وجه"

دیگه در آوردن نکات جالبش با خودتون.نیشخند

$$$$$$$$$

راستی از کلکسیونر ها هم دعوت میشه اگه خواستند مراجعه کنند...

اگر متقاضی زیاد شد مزایده برگزار می کنیمگاوچران

$$$$$$$$$

سه تا دفترجه هم برای من پیدا شد:

قدیمی ترینش مال سال 1369 برای بانک سپه: مانده 20.000 ریال (فکر کن اون موقع با 2هزار تومن چه کارا میشد کرد)

یه دفترچه برای بانک تجارت سال 1370 با25.000ریال مانده (اینم برای خودش ثروتی بوده)

یه دفترچه هم برای بانک ملی سال 1370 با 25.000 ریال مانده متفکر

البته که همشون قرض الحسنه هستند...

حالا اگر امکان داره بچه های بانک های اعلام شده یه پارتی بازی بکنن این پول ها رو به من بدن خیلی خوشحال می شم...

حداقل الان میرم باهاش یه چند لیتر بنزین می زنم دلم نسوزه...

وگرنه دو سال دیگه نمی تونم حتی برم باهاش یه آدامس بخرمتعجب

$$$$$$$$

یه نکته دیگه هم بود که یادم رفت....منتظر

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »